خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل بی غبار از لب خاموش می شوداز جوهر آب آینه خس پوش می شود
۲
بی مغز را کند دهن بسته مغزدارخوان تهی نهفته به سرپوش می شود
۳
در هر کجا فسانه چشم تو سر کنندچشم غزال، خواب فراموش می شود
۴
از صبح اگر خموش شود شمع دیگرانروشن دلم ز صبح بناگوش می شود
صفحهٔ ۱ از ۳