شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۲۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رخسار او ز می چو عرقناک می شودهر سینه ای که هست ز دل پاک می شود
۲
افزود آب ورنگ لبش از غبار خطآن خون کجا نهفته به این خاک می شود
۳
زان سان که موم می شود از شعله نور پاکدل چون گداخت شعله ادراک می شود
۴
از زهد خشک سرکشی نفس شد زیادآتش بلند از خس وخاشاک می شود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth