خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۳۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسیدجانم به لب رسید ولب من به جان رسید
۲
دست نوازش دل ازجای رفته شدهر نامه ای که از تو به این ناتوان رسید
۳
گیرم قدم به پرسش من رنجه ساختیبیش است درد ازان که به دردم توان رسید
۴
با آن که تیغ غمزه او در نیام بودزخمش به مغز پیشتر از استخوان رسید
صفحهٔ ۱ از ۳