خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۳۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیرانه سر همای سعادت به من رسیدوقت زوال سایه دولت به من رسید
۲
فردی نمانده بود ز مجموعه حواسدر فرصتی که نوبت عشرت به من رسید
۳
پیمانه ام ز رعشه پیری به خاک ریختبعد از هزار دور که نوبت به من رسید
۴
بی آسیا ز دانه چه لذت برد کسیدندان نمانده بود چو نعمت به من رسید
صفحهٔ ۱ از ۴