خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۳۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از حسن غریب تو جهان صبح وطن شداین شوره زمین از گل روی تو چمن شد
۲
کامت شکرین باد که هر رخنه ای از دلشیرین ز شکر خند تو چون کنج دهن شد
۳
بوی خوش آهوی تو بردشت گذرکردداغ جگر لاله ستان ناف ختن شد
۴
خاری که کشیدم ز قدم راهروان راچون شمع درین بادیه خضر ره من شد
صفحهٔ ۱ از ۳