خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۴۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جمعی که دراندیشه آن چشم خمارنددر پرده دل شب همه شب باده گسارند
۲
هر چند که در پرده شرمندنکویانچون باز نظر دوخته در فکر شکارند
۳
لاغر کن دلها ز سرینهای گرانسنگفربه کن غمها ز میانهای نزارند
۴
در ریختن دل همه چون باد خزاننددر پرورش جان همه چون ابر بهارند
صفحهٔ ۱ از ۲