خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۴۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دشت به حی مردم دیوانه نسازندبا گور بسازند وبه کاشانه نسازند
۲
این قوم سخنساز که هستند درین دورسخت است سخن از لب پیمانه نسازند
۳
حرفی نتوان زد که به صد رنگ نگویندخوابی نتوان گفت که افسانه نسازند
۴
بادرد سر شکوه عشاق چه سازداز صندل اگر زلف ترا شانه نسازند
صفحهٔ ۱ از ۲