خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۴۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در کوی خرابات گروهی که خموشنداز صافدلی چون خم سربسته به جوشند
۲
از دور نیفتند به صد شیشه لبریزدر بزم می آنها که چوپیمانه خموشند
۳
سیلاب خجل می روداز کوی خراباتکاین قوم سراسر چو سبو خانه بدوشند
۴
در پرده اگرهست ترا خرده رازیچون غنچه خمش باش که گلها همه گوشند
صفحهٔ ۱ از ۳