شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۴۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خطی که ازان چهره روشن بدر آیدآهی است که سینه خورشید برآید
۲
چشم تو نه خوابی است که تعبیر توان کردزلف تو شبی نیست به افسانه سرآید
۳
در کام صدف تلخ کند آب گهر راحرفی که ازان لعل شکربار برآید
۴
مه کاسه دریوزه کند هاله خود راخورشید تو چون در دل شب جلوه گر آید
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth