خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۴۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حرفی که ازان لعل گهربار برآیدرازی است که از مخزن اسرار برآید
۲
تا حشر محال است که از سینه کند یادهر دل که به دریوزه دیدار برآید
۳
گل بر در زندان زند از شرم زلیخاچون یوسف ما بر سر بازار برآید
۴
در خلوت آیینه رخسار تو از لطفطوطی به گرانجانی زنگار برآید
صفحهٔ ۱ از ۴