خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۴۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر چشم تر از پوست چو بادام برآیدآسان ز وصال شکرش کام برآید
۲
جان من مشتاق به لب می رسد از شوقتا از دهن تنگ تو پیغام برآید
۳
خون در دل یاقوت زند جوش ز غیرتهر جا ز عقیق لب او نام برآید
۴
مشکل بود از رشته امید گسستنچون مرغ گرفتار من از دام برآید
صفحهٔ ۱ از ۳