خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۴۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خال از دمیدن خط بی انتظارم گرددچون مور پر برآردعمرش تمام گردد
۲
از چشم او جهانی دارند مردمی چشمآن آهوی رمیده تا با که رام گردد
۳
از حیرت جمالش راه سخن ندارمچون عاملی که باقیش مالاکلام گردد
۴
دارد کمال هر چیز عین الکمال باخودخود بوته گدازست چون مه تمام گردد
صفحهٔ ۱ از ۳