خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۴۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرداز ما چه می توان بردباماچه می توان کرد
۲
از خواب غفلت ما در سنگ چون شرر ماندشوقی که کوهها را ابر سبک عنان کرد
۳
امید خانه سازی از عاشقان مداریداز خارخار نتوان سامان آشیان کرد
۴
شوری که در دل ماست شوقی که در سرماستاز سنگ می تواند سرچشمه ها روان کرد
صفحهٔ ۱ از ۲