خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۴۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر چند ره در آن زلف پیدا نمی توان کردقطع امید ازان زلف قطعا نمی توان کرد
۲
تا از سر دل ودین مردانه برنخیزیبا کاروان یوسف سودا نمی توان کرد
۳
از کف مده به بازی آن زلف عنبرین راکاین رشته چون رها شد پیدا نمی توان کرد
۴
دریای بیکران را نتوان به ساحل آورددر نامه شوق ما را انشا نمی توان کرد
صفحهٔ ۱ از ۳