خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۴۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بغیر خط که ز روی لطیف یار برآیدز آب آینه نشنیده کس غبار برآید
۲
ز آه گرم چه پرواست آهنین دل او راکه تیغ از آتش سوزنده آبدار برآید
۳
ز رشک آن لب یاقوت رنگ لعل بدخشانچو لاله از جگر سنگ داغدار برآید
۴
غنی است فکر گلو سوز من ز سلسله جنبانبه پای خویشتن از سنگ این شرار برآید
صفحهٔ ۱ از ۳