خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۵۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشدآن را که چنین زهری در زیر نگین باشد
۲
درگوشه آن چشم است یاکنج دهن خالشچون دزد که پیوسته جویای کمین باشد
۳
از شرم عذارتو با آن همه زیباییهر جا که رود خورشید چشمش به زمین باشد
۴
از پرتو نور مهر بالیدن ماه نوچون فربهی رشته از در سمین باشد
صفحهٔ ۱ از ۲