خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۵۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتش لعل از رخت در عرق شرم مردسیب زنخدان تو دست ز خورشید برد
۲
نقش شب وروز ما با مه وخور بدنشستیک ره ازین کعبتین خنده نزد نقش برد
۳
گرچه سرم رفته است صرفه همان با من استتیغ کشید آفتاب قطره شبنم سترد
۴
قدرشناسان وقت جان به صبوحی دهندبر سر پیمانه ای صبح نفس را سپرد
صفحهٔ ۱ از ۲