شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۵۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قلم ز بال سمندر کند مگر کاغذکه نیست در خور گفتار عشق هر کاغذ
۲
به ساده لوحی من روزگار می خنددکه پیش برق حوادث کنم سپر کاغذ
۳
رسد به خون جگر دل به وصل نقش مرادکه مهر خوب نگیرد نگشته تر کاغذ
۴
کنم ز مشق جنونش سیاه در یک روزشود سراسر روی زمین اگر کاغذ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth