خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۵۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذاربحر من ساحل نخواهد گشت، در جوشم گذار
۲
گفتگوی توبه می ریزد نمک در ساغرمپنبه بردار از سر مینا و در گوشم گذار
۳
از خمار می گرانی می کند سر بر تنمتا سبک گردم سبوی باده بر دوشم گذار
۴
کرده ام قالب تهی از اشتیاقت عمرهاستقامت چون شمع در محراب آغوشم گذار
صفحهٔ ۱ از ۲