خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۵۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اهل دل رایاری دوران نمی آید به کارتیغ را همواری سوهان نمی آید به کار
۲
در بساط آفرینش، مردم آگاه راهیچ غیر از دیده حیران نمی آید به کار
۳
نور مطلق بی نیاز از پرده های چشم ماستآتش خورشید را دامان نمی آید به کار
۴
عقده دل از درون چون غنچه خودوامی شوداین گره راناخن ودندان نمی آید به کار
صفحهٔ ۱ از ۳