خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۵۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگاردانه از بهر درودن می دماند روزگار
۲
برد چون خورشید هرکس رابه اوج اعتباربر زمین چون سایه آخر می کشاند روزگار
۳
از سگ دیوانه نتوان آشنایی چشم داشتزخم دندانی به هرکس می رساند روزگار
۴
تا دل مغرور من جایی نمی گیرد قرارگر به سهو از چهره ام گردن فشاند روزگار
صفحهٔ ۱ از ۳