خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۶۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دم تیغ است آن موی کمر خونریزترهست از مژگان میان آن پسر خونریزتر
۲
گرچه شور و شر بود کم فتنه خوابیده راخواب او صد پرده باشد ازنظر خونریزتر
۳
کشت از دزدیده دیدنها نگاهش عالمیتیغ خوبان است در زیر سپر خونریزتر
۴
رخنه در دلها نه تنها می کند مژگان توکز تو هرمویی بود از نیشتر خونریزتر
صفحهٔ ۱ از ۳