خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۷۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از ره مرو به جلوه ناپایدار عمرکز موجه سراب بود پود و تار عمر
۲
فرصت نمی دهد که بشویم ز دیده خواباز بس که تند می گذرد جویبار عمر
۳
برگ سفر بساز که با دست رعشه دارنتوان گرفت دامن باد بهار عمر
۴
کمتر بود ز صحبت برق و گیاه خشکدر جسم زار جلوه ناپایدار عمر
صفحهٔ ۱ از ۴