خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۷۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبزچون بماند ازروانی، زود گردد آب سبز
۲
آب بی یاران مخور کز خجلت تنها خوریخضر نتواند شدن درحلقه احباب سبز
۳
گوشوار از شرم آن صبح بنا گوش آب شدشمع نتواند شد از خجلت درین مهتاب سبز
۴
نیست امید رهایی زین سپهر آبگونکشتی ما می شود آخر درین گرداب سبز
صفحهٔ ۱ از ۲