شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۷۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوزمی تراود بوی می از پنبه مینا هنوز
۲
شعله بیباکی عشق از جبینم روشن استمی کند پهلو تهی از شیشه ام خارا هنوز
۳
گرچه موج ناتوانی می زند پهلوی منموج اشکم می زند سرپنچه بادریا هنوز
۴
چشم او روزی که ما را گوشه گیر از خلق کردگوشه ای نگرفته بود از مردمان عنقا هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth