خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۷۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سرشک گرم زرین است مژگانم هنوزمی چکد آتش چو شمع از رشته جانم هنوز
۲
گرچه عمری رفت درکنعان سراسرمی رومبوی پیراهن نرفته است ازگریبانم هنوز
۳
دفتربرگ خزان راباغبان شیرازه بستکاغذ باد است اوراق پریشانم هنوز
۴
صبح رادر پرده گوش گران آتش گرفتعندلیب ایمان نمی آرد به افغانم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲