شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۷۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می دهد یادی ز چشمش نرگس پر فن هنوززان چراغ کشته دودی هست درروزن هنوز
۲
گرچه خورشید عذارش روی در زردی نهاداز شفق خون می کند دردیده روزن هنوز
۳
عهد یوسف گرچه طی گردید، می یابد مشاماز درو دیوار کنعان بوی پیراهن هنوز
۴
زان شکر خندی که زد برق تجلی بردرختخیره می گردد نظر در وادی ایمن هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth