شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۷۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دشت بیرون نامده است از ماتم مجنون هنوزداغها از لاله دارد سینه هامون هنوز
۲
دامن از خون شفق صبح قیامت پاک کردمی تراود از سر خاک شهیدان خون هنوز
۳
گرچه شیرین سبکرو عمرها شد رفته استشمع روشن می توان کرد از پی گلگون هنوز
۴
نگسلد پیوند روحانی ز دست انداز مرگمی توان از خم شنید آواز افلاطون هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth