خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۸۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر شیشه و پیاله ظفر یافت دست ماای آفتاب داغ شو، ای آسمان بسوز
۲
راهی است راه عشق که ناچار رفتنی استیوسف تو هم در آتش این کاروان بسوز
۳
بر کوره گلابگر افتاد راه گلبلبل تو نیز خار و خس آشیان بسوز
۴
مردانه زیر تیغ چو شمع ایستاده شوتا ممکن است تن زن و تا می توان بسوز
صفحهٔ ۱ از ۲