شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۸۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوزنگرفته خون من به زبان نیشتر هنوز
۲
باآن که عمرهاست که از سر گذشته امصندل نمی برد ز سرم درد سر هنوز
۳
روزی که آه من به هواداری توخاستدرخواب ناز بود نسیم سحر هنوز
۴
شامی که طره تو میان رابه فتنه بستسنبل نبسته بود به گلشن کمر هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth