خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۸۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دست دست توست میی در ایاغ ریزبر هر زمین که رسی رنگ باغ ریز
۲
جام جم و سفال، گل یک حدیقه اندمانند شیشه می به لب هر ایاغ ریز
۳
زان باده ای که ریگ روان تردماغ ازوستیک قطره درپیاله این بیدماغ ریز
۴
ذوق کدام باده به خوش دشمن است؟تا عندلیب مست شود خون زاغ ریز
صفحهٔ ۱ از ۲