خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۳۰۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز آب تشنه گرفتهست خشم میبینیگرسنه آمد و با نان همیکند بینی
۲
ز آفتاب گرفتهست خشم گازر نیززهی حماقت و ادبیر و جهل و گر کینی
۳
تو را که معدن زر پیش خود همیخواندنمیروی و قراضه ز خاک میچینی
۴
قراضههاست ز حسن ازل در این خوباندر آب و گل به چه آمد پی خوش آیینی
صفحهٔ ۱ از ۵