شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۸۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بسیار دلسوزی که می‌بینم نمکدان است و بس
۲
پشت و روی این ورق را بارها گردیده‌امعالم از جهان مرکب یک شبستان است و بس
۳
نور شرم از دیده خوبان بازاری مجویاین جواهر سرمه در چشم غزالان است و بس
۴
سنگ را یاقوت می‌سازم به صد خون جگرروزیم چون آفتاب از چرخ یک نان است و بس
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth