خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۸۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دردی که سازگار تو گردد دواشناسزهری که خوشگوار شد آب بقاشناس
۲
نان جوین خویش به از گندم کسانپهلوی خشک خویش به از بوریا شناس
۳
هر طایری که سایه به فرق تو افکنداز بهر فال، سایه بال هماشناس
۴
از هردری که دست کرم رو گشاده نیستچون برق و باد بگذر و دارفناشناس
صفحهٔ ۱ از ۳