خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۸۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از زلف کافر تو نجسته است هیچ کسقید فرنگ رانشکسته است هیچ کس
۲
از خود برون نیامده نتوان به حق رسیدگوهر به چشم بسته نجسته است هیچ کس
۳
غیر از سپند خال که رو سخت کرده استدر آتش این چنین ننشسته است هیچ کس
۴
با زاهد فسرده مگو حرف درد و داغنان در تنور سرد نبسته است هیچ کس
صفحهٔ ۱ از ۳