خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۸۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باشخویش را گردآوری کن از سپر آسوده باش
۲
ازکمان توست هر تیری که در دل می خلدراست شو، از تیر طعن کج نظر آسوده باش
۳
هر چه صورت می پذیرد سایه کردار توستلب بگز از حرف تلخ،از نیشتر آسوده باش
۴
تا ثمر دارد رگ خامی، ز دار آویخته استپخته شو، ازدار و گیر این شجر آسوده باش
صفحهٔ ۱ از ۳