خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۸۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباشچون دم شمشیر از پشت کمان غافل مباش
۲
از فریب صبح دولت ای جوان غافل مباشخنده شیرست لطف آسمان، غافل مباش
۳
می کند بند گران سیلاب رادیوانه تراز دل پرشکوه این بی زبان غافل مباش
۴
از خرام توست آب روشن این لاله زاراز شهیدان خود ای سرو روان غافل مباش
صفحهٔ ۱ از ۲