خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۸۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباشروح اگر ازتن هواگیرد بخاری گو مباش
۲
برنیاید صبح راگر دست مهر از آستینبردل آفاق دست رعشه داری گو مباش
۳
گر زجولان باز ماند آسمان طفل طبعخاکدان دهر را دامن سواری گو مباش
۴
گر نباشد آسمان و ثابت و سیار اوگلخن ایجاد را دود وشراری گو مباش
صفحهٔ ۱ از ۳