خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۸۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباشمغز اگر بیجا شود آشفته دستاری مباش
۲
حلقه تن گر ز سیلاب فناصحرا شوددر سواد اعظم دل چار دیواری مباش
۳
رشته جان گر شود کوته ز مقراض اجلبرمیان جسم کافر کیش زناری مباش
۴
باد هستی از سر بی مغز اگر بیرون رودیک حباب پوچ در دریای زخاری مباش
صفحهٔ ۱ از ۲