شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۸۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباشتخت کنعان خالی افتاده است زندانی مباش
۲
در هوایت شاخ گل آغوش خالی کرده استبیش ازین در تنگنای دام زندانی مباش
۳
خنده رو بودن به از گنج گهر بخشیدن استتا توانی برق بودن ابرنیسانی مباش
۴
پادشاهی بی حضور قلب بار خاطرستدل چو نیست گو تخت سلیمانی مباش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth