خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوشچون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش
۲
صحبت اشراق راتیغ زبان درکار نیستصبح چون گردید روشن شمع می گردد خموش
۳
می شود دست نوازش باعث آرام دلخشت اگر مانع تواند شد خم می را ز جوش
۴
در سخن لب جلوه زخم نمایان می کندمی شود تیغ دودم هرگاه می گردد خموش
صفحهٔ ۱ از ۲