خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروشآب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش
۲
می کنند از سود، مردم خرج و ازبی حاصلیمی کند از مایه خود خرج دایم خود فروش
۳
از هزار آهو یکی راناف مشکین داده اندصوفی صافی نگردد هرکه شد پشمینه پوش
۴
هرچه می گویند بامن ناصحان شایسته امبی تأمل پنبه غفلت بر آوردیم ز گوش
صفحهٔ ۱ از ۳