خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟کو جنونی تا برآرم گرد از بنیاد خویش
۲
غفلت صیاد از نخجیر عین رحمت استوای بر صیدی که غافل گردداز صیاد خویش
۳
شکوه مارا ازحریم وصل دور انداخته استحلقه در بیرون درمانده است ازفریاد خویش
۴
جوی شیر ازسنگ آوردن عجب طفلانه بودبی تأمل کند کردم تیشه فولاد خویش
صفحهٔ ۱ از ۲