خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویشقسمتم خمیازه خشکی است از نخجیر خویش
۲
گرچه صید لاغر من لایق فتراک نیستمی توان کردن به سوزن امتحان شمشیر خویش
۳
تا توان چون خضر شد معمار دیوار یتیمازمروت نیست کردن سعی درتعمیر خویش
۴
جاهل از کفران کند زرق حلال خود حرامطفل از پستان گزیدن می کند خون شیر خویش
صفحهٔ ۱ از ۳