خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارشبه پشت کار حسن او نیرزد روی بازارش
۲
ز بس آب صباحت صیقلی کرده است رویش رانگه صد جای لغزد تا گلی چیند ز رخسارش
۳
چه خرم گلستانی، خوش بلند اقبال رویش راکه از مژگان بلبل آبی نوشد خار دیوارش
۴
درین مزرع کدامین دانه امید افشانم ؟که در خاک فراموشی نسازد سبز زنگارش
صفحهٔ ۱ از ۲