شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۹۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارشدهد از دور شبنم آب، چشم خود ز گلزارش
۲
ز دست رعشه داران ساغر سرشار می ریزدتراوش می کند خون خوردن از مژگان خونخوارش
۳
به هر گلشن که آن شمشاد قامت درخرام آیدخیابان می کشد چون سروقد ازشوق رفتارش
۴
سفید از گریه شد چون قند بادام سیه چشمانزخط سبز تاشد پسته ای لعل شکربارش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth