شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۹۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرشکه از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش
۲
زخون صید اگر صحرا شود دریا،چه غم دارد؟که از سنگین دلی برکوه باشد پشت شمشیرش
۳
مخور ازطفل طبعی روی دست دایه گردونکه سدراه روزی می شود چون استخوان شیرش
۴
درین مکتب سرآمد می شود طفل جگر داریکه لوح مشق باشد تخته پیشانی شیرش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth