خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوششکه شد گرد یتیمی سایه افکن درگوشش
۲
ز طبل باز گشت حشر هوشش برنمی گرددمی آشامی که سازد گردش چشم تو مدهوشش
۳
در آن محفل که شمع آن روی حیرت آفرین باشدسپند از جای خود برخاستن گردد فراموشش
۴
بهر کس بگذری چون شمع با آن قامت رعنانمی آید به هم تا حشر چون محراب آغوشش
صفحهٔ ۱ از ۳