خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چسان در بر کشم گستاخ چون پیراهن اندامش؟که رنگ ازبوسه خورشید می بازد لب بامش
۲
چه آگاهی ز حال ما خمار آلودگان دارد؟می آشامی که خالی برنمی گردد زلب جامش
۳
نهالی راکز او امید من چشم ثمر داردزبان مار می سازد نگه را، تلخ بادامش
۴
تمنای رهایی دارم از زلف گرهگیریکه از دلبستگی باد صبا شد عقده دامش
صفحهٔ ۱ از ۲