خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟که گیراتر بود از خون ناحق تیغ مژگانش
۲
ز فیض عشق بر خورشید رخساری نظر دارمکه می ساید به ابر از بس بلندی تیغ مژگانش
۳
اگر شمع سهیل از آفت صرصر فرو میردتوان روشن نمود از پرتو سیب ز نخدانش
۴
پی تسکین خاطرآرزویی می کنم رنگینوگرنه من کیم تا باشم زخیل شهیدانش؟
صفحهٔ ۱ از ۲